تبليغاتX
سرزمین رویاها
سرزمین رویاها

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN



 

 

کاش هیچ وقت از اینجا نمی رفتی

 

 

جمعه بیست و ششم آبان 1385-19:22 -پانته آ

* |

بدون شرح

 

  عاشقانه هایم را برایت سراییدم

  تویی که در کوچه و پس کوچه های قلبم تنها هستی

  سکوتت را به نشان عشق خواندم

  تویی که می گفتی همیشه در کنارمی

  با عاشقانه ترین گام به استقبالت آمدم

  تویی که دست در دست دیگری داشتی

  دلم را به تو با ساده ترین نگاه هدیه دادم

  تویی که دلم را با ساده ترین کلام دلم را شکندی

  زیباترین بوسه را بدرقه راهت کردم

  تویی که چه ساده به بازیم گرفتی.......

  عاشقانه ترین فکرها را برایت نوشتم

  تویی که چه ساده همبستر دیگری شدی.....

 

 

جمعه بیست و ششم آبان 1385-19:21 -پانته آ

* |

دل من همیشه در انتظار توست!

 

   لبهایم را بهم دوختم

  تو را می دیدم که داری می روی

  خاموش ماندم....

  دستهایم را مشت کردم تا تو را در آغوش نگیرند

  تو می رفتی....

  بی آنکه به من نگاهی بکنی

  تو می رفتی و نمی دانستی در دلم چه غوغاییست

  تو رفتی و گفتی که باز می گردی....

  و امروز:....

  لبخند را بر لبانم خشک کردی

  و امروز فهمیدم که شاید....

  امروز فهمیدم که شاید....

 

                                           ...هرگز باز نگردی....

  ولی باز منتظر خواهم ماند!!!!....

 

 

 

چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385-20:19 -پانته آ

* |

من منتظرتم...

  توی خلوت دستهام

  توی سکوت بارون

  دیدمت نشته بودی

  روی اون نیمکت کهنه

  تو صدای آرومت

  توی اون نوشته ها

  دیدمت می خندیدی

  گوشه ی اون کلاس

  کنج اتاق

  دیدمت چه باوقار!

  صدامو شنیدی اما....

  یادت گفتم نرو

  یادت میاد قسمت دادم نرو

  تو که رفتی دل منم با خودت بردی

  یادم میاد لبخندت رو

  گفتی زودی برمیگردی!

  گفتی غصه نخور.....

  حالا یادت نره

  که یکی منتظرِ

  این گوشه دنیا

  دلم منتظرِ

  اما یادت نره

 یکی همیشه منتظرِ.......

 

جمعه چهاردهم مهر 1385-20:38 -پانته آ

* |

سهم من بی کسی!

  توی این شهر بزرگ

  توی این سرزمین ما

  اینجا که ، همه هستند

  سهم ما جدایی

  تو ی این مهربونیا

  سهم من دوری

  دلم انگار ابری

  دلم از دست زمونه شاکیه

  تو که نیستی روزا اینجا خیلی بلندِ

  اونجا رو خبر ندارم

  اما اینجا ...

  دلم انگار خیلی تنگ ...

 

 

 

پنجشنبه ششم مهر 1385-22:48 -پانته آ

* |

تنها

  دستهایت را بسویم باز کن

  حقیقت وجودت را برایم معنا کن

  اجازه بده از شراب عشقت بنوشم

  مستم کن و از تنهایی دورم  کن

  تنهای تنهایم

  سکوت آزار دهنده ای توی وجودمِ

  تنهاترین من

  تنهای تنهایم

  دستهای خالی مرا بگیر

  مهربانترین من

  تنهاترینم من

  با لبخندهایت سکوتم را بشکن

  با دستهایت از تنهایی دورم کن

  با چشم هایت مرا با زندگی آشتی بده

  تنهای تنهایم

  تنهاترین من

  با من بمان

سه شنبه چهارم مهر 1385-20:13 -پانته آ

* |

سر این کو چه ی ما

سر این کوچه ی

تو این سرزمین

دخترکی تنها گریه می کرد

سر این کوچه ی ما

اونجا که تو نبودی

دخترک به یاد تو گریه می کرد

سر این کوچه ی ما

تو دل گرگای دنیا

دخترک به نقطه ای که آخرین بار ایستاده بودی نگاه می کرد

سر این کوچه ی ما

دختری دل شکسته از این زمونه ناله می کرد

دخترک گناهی نداشت

دخترک عاشق بود

دخترک تو رو نداشت

دخترک تنها بود

دخترک بیاد روزای خوش گریه می کرد

تا از اون بالا بیای دوباره

دخترک تنها بود

دخترک بی تو بود

دختر دل شکسته اما

هنوزم عاشق بود

دخترک تنها بود

دخترک بی تو بود

دختر دل شکسته اما

نا امید نبود

اون می گفت برمی گردی

دل دخترک نا امید نبود

اون می گفت

وقتی گفتی دوستش داری

زیر اون نگاهت له شد

اون می گفت

                                         تنهاش نمی گذاری

پنجشنبه سی ام شهریور 1385-22:47 -پانته آ

* |